ترنجترنج، تا این لحظه: 14 سال و 7 ماه و 4 روز سن داره

دختر عزیزم

ویارونه

سلام گل مامان عزیز دلم قربون اون دست و پا زدنت بشم من امروز اومدم خاطره یه روز خوب و دوست داشتنی رو بگم و یه رسم بامزه رو هم برات توضیح بدم گوش کن عزیز دل مامان می دونی وقتی که مامانا نی نی تو دلشونه یهو هوس یه خوراکی میکنن؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟آره همینجوری چیزای عجیب غریب دلشون میخواد یه روز شور یه روز شیرین یه روز ترش خلاصه تا بگن فلان چیزو میخوام چون که ممکنه نی نی تو دلشون به اون خوراکی احتیاج داشته باشه که بزرگ بشه باید فوری اونو برای مامانی تهیه کنن و بخوره بیچاره باباها میخندی ؟!الهی قربون اون خنده نازت بره مامان به این اتفاق که برای مامانای حامله میفته میگن ویار و اونی که میخواد بخوره میشه ویارونه مامان بزرگا...
22 آبان 1390

هفته بیستم و نیمه راه

سلام دختر قشنگم                         سلام امید زندگی من              آره عزیزم نصف راهو اومدیم الان 20 هفته هست که نفس من و تو به هم گره خورده الان 4 ماه و نیمه که همه وجودم به وجودت بسته شده و این مدت برام هزار جور فکر و حس مختلف داشت . شادی حضورت انتظار در آغوش گرفتنت امید به آینده قشنگت ترس از سلامتیت و هزار تا چیز دیگه که به من میگه داری مادر میشی.              ...
14 آبان 1390

سورپرییییییییییییییییییییزز

سلام سلام صد تا سلام به دختر قشنگم به امیدم به نور چشمم عسلم زندگیم آره نی نی قشنگ من دختره یه دختر ناز و قشنگ یه دختر خوب و زرنگ الهی مامان قربونت بره عزیییییییییزم.                                                             روز سه شنبه 19 مهر1390 بود که واسه سونوی سلامت رفتیم پیش خانوم دکتر من و تو بابایی. خان...
25 مهر 1390

امروز آخرین روز هفته 14 هستیم

سلام فرشته کوچیکم الهی فدات بشم من خیلی وقته برات ننوشتم مامانی سرم یکم شلوغ بود خودت که میدونی با هم دو تا عروسی رفتیم درگیر بابایی شدیم که مریض شده بود الهی بمیرم ولی شکر خدازود خوب شد و آزمایش غربالگری جنابعالی حالا درمورد آخری برات مینویسم و همه شیطونیایی که کردی باشه مامان گوش کن روز یک شنبه 13 شهریور 90 که جنابعالی یه روز مونده بود 13 هفتتون تموم شه رفتیم واسه آزمایش و سونو بابایی هم بود .اول رفتیم سونو الهی فدات بشم مامان جون تا خانوم دکتر خواست بهم بگه چه خبره جنابعالی قهر کردی و پشتت رو کردی به ما .خانوم دکتر هم که هم ذوق میکرد هم تکونت میداد که اینوری بشی گفت نخیر فایده نداره لج کرده هی چرخ میخوره بالا و پایین میشه و چپ و راست می...
4 مهر 1390

دیدار من و تو و بابایی

سلام فرشته کوچیک من الهی قربونت برم مامان که دیروز اینقدر مودب و آروم بودی.فدای تو بشم با اون قلب قشنگت که هر کی میبینتت بی اختیار عاشقت میشه. آره مامان همینطور که میدونی دیروز یعنی سه شنبه 8 شهریور نود دومین ملاقات من و تو و اولین بار بود که بابایی تو رو میدید. ساعت 5.30 من و بابا که هر دومون حسابی تیپ کرده بودیم واست از خونه راه افتادیم به طرف مطب دکتر .تا راه افتادیم بارون گرفت .یه رگبار با دونه های درشت .ما هم یه آهنگ خوشگل گذاشتیم و همینطور که خنده رو لبمون بود حرکت کردیم.بابایی گفت من حتما امروز باید نی نی رو ببینم و اگه خانوم دکتر اجازه نداد باید دکترو عوض کنیم و بریم جایی که موقع سونو هر سه مون با هم باشیم .معنی نداره. ...
9 شهريور 1390

هفته نهم که تو دله مامانی

سلام فرشته کوچولوی مامان الهی قربونت برم عزیز دلم که اینقدر تند و تند بزرگ میشی و مامان و بابا رو منتظر نمی ذاری این هفته حسابی بهمون خوش گذشته حال من و شما حسابی بهتر شده و شما الان 2 سانتی متری قربون اون هیکل ریزه میزت برم من . همشم سمت چپ دل مامانی هستی فقط وقتی خیلی درد میگیره خودتون با لطف و مرحمت تشریف میبرین سمت راست چند دقیقه میمونی و بعد فوری میدویی سمت چپ فدات بشم مادر جون به هرکی میگم تعجب میکنه که می دونم الان کجایی !حتی مامان زینب هم دیروز اومده بود طبق سونویی که انجام دادن فرمودن شما سمت چپی و پسمل طلا هم هستی هاهاها نمی دونم شایدم هستی ولی من هرچی باشی عاشقتم مامان جونم فقط سالم باش همین. این روزا ...
31 مرداد 1390
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به دختر عزیزم می باشد