ترنجترنج، تا این لحظه: 14 سال و 7 ماه و 10 روز سن داره

دختر عزیزم

من خیلی عجولم هاهاهاهاها

سلام گل کوچولوی مامان قربون اون چشات برم که باهام حرف میزنه و شیطنت ازش میباره خدایا من چه کار خوبی کردم که لایق نعمت به این بزرگی شدم ازت ممنونم به خاطر وجود زیبای دخترم ترنج که دیدن چهره قشنگش نفس رو تو سینم حبس میکنه و قلبم رو به هیجان میاره عشق من ترنج مامان ممنون که اومدی پیشم . این روزا هر روز یه کار جدید میکنی از دو شب پیش واسه جلب توجه پستونکتو با دست خودت در میاری و بعد شروع میکنی به غر زدن که آآآآآآآآآیییییییییییی توجه توجه پستونکم افتاده کمک کمک البته بگم فقط میتونی درش بیاری و دست بگیری ولی هنوز بلد نیستی دوباره بزاری دهنت بعدم از اون شب مجبور شدم عروسکای گهوارتو بردارم تا حواست پرت نشه و بتونی بخوابی اگه بزارمشون یا میخوای...
2 ارديبهشت 1391

یه کار شگفت انگیز

سلام مامانی گل کوچولوم دیروز یه کاری کردی که من هنوز توش موندم مامانی حوصله نداشت باهات حرف بزنه و خوابالو بود آخه بعداز ظهری دو ساعت تو بغلم خوابیده بودی منم برا اینکه بیدار نشی تکون نخوردم و دستم زیر بالشتت مونده بود کج شده بود و درد میکرد همینجوری که بیدار شدی و شیر خوردی گرفتمت روبروم و شروع کردم به جای حرف زدن با لبم شکلک درآوردن تو هم چشات گرد شده بود و لب منو نیگاه میکردی خیره خیره با دو تا از حرکتا حسابی خندیدی بعدم مثل من زبونتو نشون دادی و امان از حرکت بعدی که ترسیدی و حسابی لبتو جمع کردی که گریه کنی هنوزم باورم نمیشه که متوجه شکل غیرعادیه لبام شدی و برات خنده دار و ترسناک بود گرچه میدونم این روزا خیلی با دقت به حرفا و شعرام گوش ...
31 فروردين 1391

امشب بابا تنهاست!

سلام ترنج خوشگلم خودت می دونی این اولین باره که دارم واست می نویسم. نمی خواستم تا حالا چیزی بنویسم تا در یه موقعیت خاص این کارو بکنم. خیلی دوست دارم جیگرم. امروز مامانی رفته بود با مامان جون خرید! و البته پیاده روی! شایدم...! تماس گرفتم از خونه برم دنبالش تا تلفن رو قطع کردم مامان سمی تماس گرفت که بیا بریم بیمارستان گویا ترنجم می خواد به دنیا بیاد. هول هول وسایل رو جمع کردم پریدم تو ماشین دٍ برو به سمت بیمارستانٍ دنا. حالا ما این طرف! مامان اون طرف، و بقیه قضایا. مامانی رو تو بیمارستان گذاشتم گفتن باید بستری بشه. آخی دلم خیلی گرفته بود. از یه طرف خوشحال بودم که تو می خوای به دنیا بیای از طرف دیگه ناراحت که مامانت درد داره. چقدر ن...
30 فروردين 1391
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به دختر عزیزم می باشد